تبليغاتX
گوشه ی تنهایی من

تو هم مي تواني سنگ باشي.

گاهي سنگ بودن

تحمل شكستن را ساده تر مي كند !

گاهي دل نداشتن براي دل بستن به كسي

زيبا تر از شكستن با تلنگر سنگ ديگري ست.

گاه به گاه مي خنديم.

دلمرده و پريشان.

مي خنديم كه خنديدن را فراموش نكنيم.

اما سكوت بي معنايي روي لبانمان خانه كرده.

خسته ايم.

زيبا ترين لحظه آن است كه چشمانمان را ببنديم.

مي خوابم.

بيدارم نكن !

بگذار سكوت جاري باشد !

+ فکر کنم 9:14 که نوشت پریا |


 

گاه گاهي

در سكوت كلماتم كه پر از فرياد بودن توست،

مي توان شعرهايي شنيد

از جنس اشك.

هر چند ثانيه ها تمام مي شوند؛

اما قدم گاهِ نگاه من همان ثانيه هايي ست

كه هميشه در گذرند.

نگاهي كه خشكيده مي رقصد !

در ازدهام هزاران سؤال بي پاسخ،

در هجوم سخت ترين كلمات،

و در فراواني رساترين فريادهاي بي صدا

من همچنان مي نگرم. بي آنكه لب از لب بگشايم.

و نگاه لرزانم

نگران به افق نبودن توست.

 

 

+ فکر کنم 15:46 که نوشت پریا |