تبليغاتX
گوشه ی تنهایی من
 

اين عكسو خودم گرفتم!

قابل توجه بعضيا!!

وب لاگ همون بعضیا!!(فتوبلاگ)

البته عمراً به پاي همون بعضيا نمي رسم.

فقط خواستم يه تنوعي تو مطالب وب لاگم داده باشم.

........................................................................

 اي كاش فردا
 همانند همان سه شنبه ي دور ديدار و گفتگو
 تو بيايي
 من نشسته ام
 اينجا
 كنج همان باغ هميشگي
 ساعت ها
 من و حادثه ي تنهايي و باغ!

 

 

+ فکر کنم 15:0 که نوشت پریا |


  گفتيد چرا آپ نميشم.

  نمي دونم. ميام. مي رم. مي خونم..

  اما نمي نويسم! هميشه يه دنيا حرف واسه گفتن هست...

  اما اين روزا انگار هيچي رو كاغذ نمي آد!

  شايد كاغذ و قلم باهام قهر كردند!

 شايدم..از پس نوشتن ِمن بر نمي آن!!

يه شعر از سهراب واستون گذاشتم.اميدوارم خوشتون بياد.

راستي..

شماها باهام قهر نكنيد! نكنه شما هم از پس خوندنم بر نميايين!!

 

سايه شدم و صدا كردم
 كو مرز پريدن ها ديدن ها ؟ كو اوج نه من دره او ؟
و ندا آمد : لب بسته بپو
مرغي رفت تنها بود پر شد جام شگفت
 و ندا آمد : بر تو گوارا باد تنهايي تنها باد
 دستم در كوه سحر او مي چيد او مي چيد
 و ندا آمد و هجومي از خورشيد
از صخره شدم بالا در هر گام دنيايي تنهاتر زيباتر
 و ندا آمد : بالاتر بالاتر
آوازي از ره دور :‌ جنگل ها مي خوانند ؟
 و ندا آمد : خلوت ها مي آيند
 وشياري ز هراس
 و ندا آمد : يادي بود پيدا شد پهنه چه زيبا شد
 او آمد پرده ز هم وا بايد درها ها و ندا آمد : پرها هم

 

+ فکر کنم 15:49 که نوشت پریا |


  سلام.!

 بعد از طوفانی که اینجا اومده بود..

 من دوباره باید همه چیزو می ساختم. حالا اومدم با کلی حرف.

 اما نمی شه همه رو گفت...

 دوستای گل من!

 می خوام به شماها و به همه ی اونایی که منو می شناسن یا نمی شناسن

 چیزیو ثابت کنم!

 نپرسید چی!

 فقط واسم دعا کنید.

 سخته. می دونم. اینقدر مشکل دارم تو این کار!

  بین خودمون بمونه.. می ترسم!

 می دونم جز خدا هیچ کس نمی تونه کمکم کنه.

 اما ازتون خواهش می کنم .. التماس می کنم.. جون هر کی دوست دارید.. واسم دعا کنید!

 سر نمازتون..اگه می رین زیارت..اگه دلتون می ره اون بالا بالاها پیش خدا.. منو هم یادتون   نره.

 دوستون دارم.

 همیشه به یاد همتون هستم.

 قول می دم.

..............................................

 دلم گرفته ،
 دلم عجيب گرفته است.
 و هيچ چيز ،
 نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
 نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
 نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
 نمي رهاند.
 و فكر مي كنم
 كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
 شنيده خواهد شد."

+ فکر کنم 2:28 که نوشت پریا |