تبليغاتX
گوشه ی تنهایی من
                                                        

خاطره ها هستند

زنده در خاطر من

کاش می مردند

مثل روح مرده ی من!

...

باران

چتر

تاب بازی هم

و تو می خندیدی

به تمام کودکان ِ زنده در من

.

من

تو

راه می رفتیم

من چه خیس بودم مث بارون !

حتی موهایم

خیس..

.

یخ

سرما

برف بازی هم

و تو می خندیدی

تکان نخور..

عکس..

لحظه ها را ثبت می کردی

دیدی؟

همه پاک شدند

اما من پر از این لحظه هایم

کاش کسی مرا هم پاک می کرد

.

آرزوها مانند مهره های خانه بازی

روی هم سوار می شدند

حرف ها پر بود از آینده

حالا

تمام جملات گذشته اند

تمام فکرها

پاکن بدهید

یا پاکم کنید

از این خاطرات

من آلوده ام با این ها

.

سکوت

تاریکی همیشگی

صدای ملایمی از گیتار

چشم ها

خیس

بسته

و من

تنها

بهترین ها اینجاست.

.

این شعر نیست.

اما من شاعرم

"و این خاصیت شاعران فلات ماست

که دلشان

تنها با گوارش گریه

سیر می شود!"

.

این شعر نیست

یادآوری ست!

خاطرات را از اتاق ذهنم

بیرون می آورم

همه را دور می ریزم

به باد می دهم

تمام گذشته ها را.

مرا برنگردانید!

.

دوباره از ابتدا

نوشته

صدا

نگاه

کلام

اشاره

ناز

نیاز

قرار

پیمان

صدا

دلتنگی

نیاز

نیاز

نیاز

دیدار

آغوش

بوسه

شکستن

سکوت

اشک

..

همه را از ابتدا به باد می دهم

تازگی دور است

من به دنبالش می روم

خاطره نزدیک است

به باد می سپارمش

نمی خواهمش.

.

+ فکر کنم 21:48 که نوشت پریا |


 

            

بگذارید نفس بکشم

چشمانم بسته است

اما دستتان را روی صورتم حس می کنم!

من هم بازی این بچه گانه ها نیستم

.

من آسان می میرم

به سادگی افتادن برگ خشکی از شاخه

به سادگی مرگ قاصدکی در آب

به آسانی عبور لحظه ای از لحظه ی قبلی..

.

من عاشق ِ عاشق نبودنم!

من اسیر ِ زندانی نبودن در حصار عشقم!

.

دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم

مرا به غارت ببرید!

دیگر شبگردی نیست که سکون شب های مرا

پاسبانی کند

اکنون روح من جولان گاه قدم های سرد شماست

مرا رژه بروید!

با همان قدم های سرد..

                     

+ فکر کنم 11:19 که نوشت پریا |


          قربانی..

                                      

تو بگی نگی همیشه تو قصه گمم!!

نفرین به عشق به عاشقی!!

نفرین به من که عاشقم!

 

بذار برم

دلم گرفت از حسرت بي دل بودن

بذار بگم

قلبم شكست تو غربت تنها بودن

 

هرچي بشه

تنهايي از شكستنم بهتر ميشه

من كه ديگه تيكه شدم

پر از ترك

پر ِ از دلتنگيو لكه شدم

ديگه از دل خودم خسته شدم!

 

مي خوام به خوابي كه ميرم

به جز خدا هيشكي نياد

به جز خودم به جز خدا

سكوت و آب و ابر و ماه

پرنده باشه باد باشه

 

من هنوزم مي تونم با تنهاييم زنده باشم

حتي اگه تو زندگيم

قبل از همه مرده باشم!

 

+ فکر کنم 14:8 که نوشت پریا |


                              دوباره من .. دوباره اینجا ..

به در و دیوار خاک گرفته ی اینجا باید دستی بکشم..

شاید این گوشه ی دور افتاده ی دنیا کمک کنه

تا حال و هوای منم عوض بشه..

دوباره من..

دوباره اینجا..

دوباره می نویسم..

فقط برای خودم..

                        پرسه ی نگاه..

 

پرسه ي نگاه در كوچه هاي شهرم

من اينجا نيستم

ميان اين همه درد

ميان اين همه بي درد

....

من كولي ِ دوره گردم.

خورجين به دوش.

ثانيه مي فروشم.

با خنده هايي تلخ.

اشك مي گيرم

در مقابل آرزو مي سازم برايتان.

نگاه هاي كهنه تان را به من دهيد

من برايتان عينكي آبي دارم.

از حرف هاي تكراريتان

هر چه مانده مي شنوم.

آخرين ترانه ام را چه كسي مي خرد؟

...

من تازه شدم.

مي خواهم تازگي ام را از خورجينم بيرون بياورم

تا به خلوت خود ببريد

به گوشه ي اتاقتان ببريد

از آن تازگي آبستن شويد

شما هم ثانيه بدهيد

با كمي آرزو.

يا ترانه اي سروده نشده.

و عشقي كه شايد هيچ گاه برايتان معنا نداشته باشد.

...

روزها كه بگذرد

من گداي ترانه هاي شما مي شوم.

آن روز ديگر حتي وعده ي خنده اي هم ندارم.

شايد گدايي اشك هايتان را بكنم.

كسي صدايم را مي شنود؟

...

چند روزي ست بلندگو هم ندارم

كه فرياد بزنم.

صدا هم از اعماق حنجره بيرون نمي آيد.

انگار خورجينم هم سبك تر شده

شايد لحظه اي كه از خستگي آن همه بغض

خوابم برد

دزد خنده هايم را برده باشد.

...

من ديگر كولي دوره گرد نيستم.

هيچ چيز براي فروش ندارم.

حرف هايتان را مي شنوم

حتي تكراري..

اما صدايي

ترانه اي

هيچ ندارم.

كسي نيست مرا مهمان ترانه ي خود بكند؟!

 

+ فکر کنم 11:35 که نوشت پریا |