تبليغاتX
گوشه ی تنهایی من

یادگاری

همه ی بدنت روی قدم های پر سر و صداش قفل شده. به خودت که اومدی به دست های چرک و سیات نگاهی می ندازی و دوباره به ساق پای سفید اون که پر سر و صدا رو سنگفرش پیاده رو جلوی مغازه های پر زرق و برق این ور اون ور می ره. بدون اینکه توجهی به بساط تو داشته باشه. کفشای سرخابیش نمی ذاره تو اون جمعیت گمش کنی. چشات دو دو می زنه تا چشاشو ببینی. اما انگار برق پاهاش بیشتر از عینک دودی بزرگِ رو صورتش  قفلت کرده!

آروم آروم توی پیاده رو دور شد و دیگه چشات سفیدی پاش رو ندید.

با خودت می گی حتی حق فکر کردن بهش هم ندارم .. اما کاش می شد رد سیاه دستام روی سفیدی پاش یادگاری بذاره !

 

 

پیاده رو

+ فکر کنم 14:40 که نوشت پریا |


 سلام . .

اومدم باز. .  با یه عالمه علامت سوال !  نمی دونم چرا  این  روزا  با هر کی حرف می زنم یه جورایی شاکیه. . از زمین و زمان. . یه جای کارشون می لنگه. . واقعا نمی دونم چرا. . بیشتر مردم دلشون گرفته اس. . بیشترشون انگار منتظر یه  معجزه هستن تا اوضاعشون رو به راه بشه. . اما خودشون کاری واسه خودشون نمی کنن. . مقصرم همه هستن. . من. . تو . . اون . . سرنوشت. . خدا . .

ما آدما با هم حرف می زنیم. . درد دل می کنیم. . یا حرفای فلسفی و فرهنگی و اجتماعی می زنیم. . مث اون وقتای که واسه بقیه خودمونو خیلی بالا می کشیم. . با هم با یه زبون حرف می زنیم. . اما حرف هم دیگرو نمی فهمیم. . اینو مطمئنم. . می ترسم چون هر روز داریم بدتر می شیم. .

ولی خب. . بازم باید شکر کرد که هنوز خیلی چیزا تو ذهن و دل و روحم باقی مونده. هنوز میشه تو تنهایی ها چنگ زد به اسمی که همیشه باهامه. .

حالا بعد از این همه روز که نبودم حالا اومدم با شعری که مطمئنم همتون از خوندنش پشیمون نمی شین. . اما ازتون خواهش می کنم حتما با دقت بخونین. . شاید مجبور بشین چندبار بخونین ( البته بستگی به درکتون از این شعر داره)

 

محکمه ی الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سرُ خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبرا شده . .

 


ادامه مطلب
+ فکر کنم 20:52 که نوشت پریا |