تبليغاتX
گوشه ی تنهایی من

هدف ؟!

ببین ای عشق ببین

 

هیچکی دلتنگ تو نیست

 

در پس این همه تنهایی

 

حرفی از رنگ تو نیست

 

 

 

ببین ای عشق ببین

 

خطی  از تو ننوشت

 

برگ برگ کتاب دلمون

 

از همه جز تو نوشت

 

 

 

ببین ای عشق ببین

 

روز ِ من بی تو پُر ِدرده

 

خواب و خیال ِشب من رو

 

قصه ی تو دوره کرده

 

 

 

ببین ای عشق ببین

 

همه در پی ِ تو می گردند

 

تا دم ِ چشمه ی تو می آیند

 

اما باز تشنه برمی گردند !

 

paria arian

 

+ فکر کنم 15:19 که نوشت پریا |


 tears

حال و هوای خودم تعریفی نداره که بخوام به خاطرش چیزی بنویسم اما نخواستم بی صدا بذارم اینجارو.. این شعرم واسه خیلی وقت پیشاست.. یه گروهی هم می خواستند تو آلبومشون اینو بخونن.. واسش آهنگ هم ساختند.. خوندند.. خیلی غمگین بود.. اما نمی دونم چی شد ضبطش نکردند.. بهتر ! چون حالا تونستم بذارم شما بخونیدش.. کار خیلی قوی نیست اما بهتر از ساکت بودنه!

با صدا !

يكي از دلم بگه

دلِ خسته ام تو غمت زندونيه

يكي از چشام  بگه

چشمِ خيسم از نگات باروونيه

يكي از سردي ِ دستام بخونه

كه نبودت  خزون ِزندگيمه

يكي از پاهاي خسته ام بخونه

كه تموم جاده رو بدون تو جا مي مونه

بخونين كه تنهايي ام قصه ي تكراري شده

بذارين گريه كنم كه گريه ها جاري شده

دل اسيرو چشما خيس و دستا سرد و پاها خسته

همه شد قصه ي تكراري اين من ِشكسته

tears

 

+ فکر کنم 12:52 که نوشت پریا |


کم آورده ام

هر شب

 

دلم را پر می کنم از

 

واژه هایم

 

که

انبوه " تو" های عاشقانه است.

 

فردا

 

تو دوباره

 

از راه می رسی

 

و دوباره

 

عشقدانم

 

را می شکنی !

 

عشقدان

 

فراموش می کنم دوست بدارم.

شب از نیمه گذشته.

فراموش می کنم نماز بخوانم.

قصاص این همه جنایت چیست؟

چرا کسی نمی پرسد که

چرا فراموش می کنی؟!

نزدیک صبح می شود ادای قضای شب کرد.

اما قضای دوست داشتن را چگونه ادا کنم

وقتی کافر شده ام؟!

 

 

 

+ فکر کنم 11:46 که نوشت پریا |


 سلام . .

اومدم باز. .  با یه عالمه علامت سوال !  نمی دونم چرا  این  روزا  با هر کی حرف می زنم یه جورایی شاکیه. . از زمین و زمان. . یه جای کارشون می لنگه. . واقعا نمی دونم چرا. . بیشتر مردم دلشون گرفته اس. . بیشترشون انگار منتظر یه  معجزه هستن تا اوضاعشون رو به راه بشه. . اما خودشون کاری واسه خودشون نمی کنن. . مقصرم همه هستن. . من. . تو . . اون . . سرنوشت. . خدا . .

ما آدما با هم حرف می زنیم. . درد دل می کنیم. . یا حرفای فلسفی و فرهنگی و اجتماعی می زنیم. . مث اون وقتای که واسه بقیه خودمونو خیلی بالا می کشیم. . با هم با یه زبون حرف می زنیم. . اما حرف هم دیگرو نمی فهمیم. . اینو مطمئنم. . می ترسم چون هر روز داریم بدتر می شیم. .

ولی خب. . بازم باید شکر کرد که هنوز خیلی چیزا تو ذهن و دل و روحم باقی مونده. هنوز میشه تو تنهایی ها چنگ زد به اسمی که همیشه باهامه. .

حالا بعد از این همه روز که نبودم حالا اومدم با شعری که مطمئنم همتون از خوندنش پشیمون نمی شین. . اما ازتون خواهش می کنم حتما با دقت بخونین. . شاید مجبور بشین چندبار بخونین ( البته بستگی به درکتون از این شعر داره)

 

محکمه ی الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سرُ خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبرا شده . .

 


ادامه مطلب
+ فکر کنم 20:52 که نوشت پریا |


 

فروریختن

فصل آخر قلم

فصل بد سپیدی کاغذ و سیاهی نگاه

 

هر چه چشم می اندازم غم دوری ست

دوری دست های پر صلابت

شکستن قامت روح انسان

فرو ریختن نگاه پر غرور عشق

و مرگ پرواز .

 

در انتظار ندای رهایی از زنجیر  ِ بودن

قدم هایی که صدای خستگی می دهد

 

زمزمه ی شعرهای تازه ای که پر از حرف های تکراری ست!

تمام این ها مژده ی رسیدن فصل آخر را می دهد.

 

دلم پره..

 

قلم  ها خشک و خسته

سیاهی در نگاهم رخنه کرده

 

و این آوار دلتنگی

میان قلب من صد خانه کرده

 

در این سیلاب خاموشی

نیاز چشم من رنگین کمان است

 

نمی دانم چه می خواهم از این افکار

کویر فکر من بی سایه بان است.       

 

شاید دوباره ..

 

خیلی وقته که سراغ اینجا نیومدم.. نمی دونم تقصیر چی بندازم ؟!

یه کمی کسالت.. یه کمی هم .. اما از همون وقتا بود که دل و وماغ نوشتن نبود.

یه عالم حرف نگفته ، دلتنگی کاغذ ، شرمندگی همه اونایی که منو خوندند و من براشون ننوشتم.. حتی یه کلمه ..

حالا اومدم اما نمی دونم چه جوری.. نمی دونم تا کی می مونم. حس می کنم آخراشه. آخرای این وب لاگ. آخرای نوشتن من..

خودم اصلا دوست ندارم خدافظی کنم. اما نمیشه.. یه چیزی تو وجودم اذیت می کنه. می گه بسته! می گه دیگه نمی تونی! می خوام بازم بنویسم حتی اگه هیچ کس نخونه. اما نیست.. هیچی رو کاغذم نیست. دفترم مث کویر شده! تشنه ی قطره های جوهر خودکارم. اصلا نمی دونم از چی بنویسم. . شما بگین بهم.. بگین بهم که بسته دیگه !

 

 

 

+ فکر کنم 10:29 که نوشت پریا |